سلام به همان دوست...

هنگامی که <صدای پای من> آمد برایم نوشتی....گفتم هنگامی که قدم های تو را شنیدم برایت بنویسم...اما نمی دانم چرا انگار تمام کلمه های دینا را از من گرفته اند و نمی گذارند آنچه که درونم هست را برایت بگویم...! 

می دانی شاید آن همه سال پیش هیچگاه نه من و نه تو خیالی بر این داشتیم که حالا آن هم اینگونه برای یکدیگر بمانیم...! گفتی دلت برای زو کشیدن های سالهای خوشیمان تنگ شده است....من دلم برای بستی هایی که از دستتان می دزدیدم...برای آناتا های شکلاتی که یک آن در دهانمان می کردیم...برای هولهایی که در صف بوفه می دادیم که آخرین ساندویچ نصیب ما سه نفر شود تنگ شده است...برای آن همه قلدر بازی های بچگانه که فکر می کردیم حالا که هستیم...! خدا می داند چند وقت است که آن گونه بی دغدغه نخندیده ام...بی دغدغه حیات هیچ خانه و مدرسه ای را فقط برای آنکه بدوم...حتی راه هم نرفته ام...! 

قشنگترین احساس را برایت می خواهم با احساس ترین:)!‌

صدای پای آمدنت قشنگ باد:)!‌

همین! 

/ 4 نظر / 4 بازدید
آرزو

چه کنم که حتی از حافظه ی کفشهایم هم پاک نمی شود راه رسیدن به قدمهای خاطراتم!!!

آرزو

فکر میکردم خدایی دارم که همین نزدیکیست ...آنقدر نزدیک که حرفهای دلم را نیز میشنود ،فکر میکردم خدایی دارم که هیچ گاه ،هیچ گاه با من قهر نمیکند همین بامدادی که در حال گذر است فهمیدم خدایم آنقدر دور است که نمی بینمش ، فهمیدم اگر دریا دریا اشک بر دامنش بریزم حتی گرمی دستانش را بر روی سرم حس نمیکنم ...

رعنا

شاید آن همه سال پیش هیچگاه نه من و نه تو خیالی بر این داشتیم که حالا آن هم اینگونه برای یکدیگر بمانیم...! . . مهربون ترین شیشه ای ترین شبیه ترین دوست دنیایی برای من همان روزهایی که تپل و شر و شاد می خندیدیم و می دویدیم و .. همان روزها جای خودت را باز کردی در دلم برای همیشه.. و زمان هر چه می گذرد عزیز تر و قدیمی تر می شوی برایم.. قشنگ ترین هدیه تولدم در این 24 سال همین بود دوستم ممنون که بودی و هستی و می مونی

رعنا

انگار تمام کلمه های دینا را از من گرفته اند .... من و تو دیگه کلمه لازم نداریم که... بعد این همه سال... [لبخند] [ماچ]