او نبز رفت...چه کسی دیگر باقی مانده است؟

سلام:

دنیایت را چگونه می گذرانی؟

همین الان دارم به صدایت گوش فرا می دهم....تنها صدای ماندگار تمام روزهای بی اتنهای تنهاییم!

می دانی...هنگامی که دانستم که دیگر میان ما نیستی بی اختیار گریستم...اما نمی دانم چرا! آخر تو بودی که برای من سرود تنهایی را زیبا می کردی...اما حالا که گوش به تو می دهم، غم نبود تو بر تمام غمهای دیگر نیز اضافه می شود! اصلا این حرف ها را کنار بگذاریم...زندگی جدید چه طور است؟ بی گمانم هنوز هم بسیار می فهمی...هنوز هم هر سخن دلی را پیش رویت بگذاردند آن را می فهمی و بعد برای هزاران دل پاک دیگر تعریف می کنی!

یادت می آید که برایم می خوانده

" حوصله کن ریرا،
خواهیم رفت
اما خاطرت باشد همیشه این تویی که می روی...
همیشه این منم که می مانم!‌"

اما ری را که من بوده ام...تو کجا رفتی آخر؟ این من بودم که از همان اول آشناییمان قرار بر رفتنم بود، می بینی چه دنیایی شده است؟؟...حالا تو گذاشتی رفتم و من را میان این همه سردرگمی همیشگی رها کردی...! ولی من خواهم ماند...برای آن که هنوز آب هست و آبی هست...اما می دانی...رفتن تو نیز به مانند چند دیگر آشنایان ساحل دریا دلم را به درد اورد...دلم می خواست می ماندی و جاودانه برایم سخن می گفتی!

حالا که رفتی...بدرود....

شاد باشی ای هم صدای جاودانه تنهایی روزهای زندگانی من!

/ 1 نظر / 6 بازدید
رعنا

او رفت اما صدایش لبریز از سخنان جاودانه برای ما می ماند تا همیشه .. .