‌‌‌‌«من کاشی ام. اما در قم متولد شده ام. شناسنامه ام درست نيست. مادرم می داند که من روز چهاردهم مهر ( ۶ اکتبر) به دنيا آمده ام. درست سر ساعت ۱۲. مادرم صدای اذان می شنيده است. در قم زياد نمانده ايم. به گلپايگان و خوانسار رفته ايم. بعد به سرزمين پدری. من کودکی رنگينی داشتم. دوران خردسالی من در محاصره ترس و شيفتگی بود. ميان جهشهای پاک و قصه های ترسناک نوسان داشت. با عمو ها و اجداد پدری در يک خانه زندگی می کرديم. و خانه بزرگ بود. باغ بود. و همه جور درخت داشت. برای ياد گرفتن٬ وسعت خوبی بود. زمين را بيل می زديم. چيز می کاشتيم. پيوند می زديم. هرس می کرديم. در اين خانه٬ پدر و عمو ها خشت می زدند....»
نوشته بالاشرح حاليا بيوگرافی سهراب سپهری به قلم خودش می باشد. او به عنوان يک شاعر زندگی خود را شاعرانه و مانند شعرهای خود٬ بسيار ساده بيان می کند و در عين حالوقايع مهم در زندگی خود را بازگو می کند. در ادامه می نويسد:
«... روز در مسجد بسته بود. بقال سر کوچه گفت: « نماز را روز بام مسجد بخوانيد تا چند متر به خدا نزديک تر باشيد.»
مذهب شوخی سنگينی بود که محيط اطراف با من کرد. و من سالها مذهبی ماندم٬ بی آنکه خدايی داشته باشم....»
او اولين شعرسرودن را از سن دسالگی شروع کرد ولیبه نظر خود تا ۱۸ سالگیشعری ننوشته است:
« دهساله بودم که اولين شعرم را نوشتم. هنوز يک بيت آن را به ياد دارم:
ز جمعه تا سه شنبه خفتهنالان نکردم هيچ يادی از دبستان

اما تا هجده سالگی شعری ننوشتم. اين را بگويم که من تا هجده سالگی کودک بودم. من دير بزرگ شدم.»
شعر سهراب سپهری شعر سفر و خاطره است. سخن گفتن از عرفان شرقی و بيان عاطفی در شعر سپهری جای ويژه ای دارد.از سفر و خاطره٬ در کتاب هایسهراب به ويژه سه منظومهءحجم سبز٬ صدای پای آب و مسافرصحبتبسيار می شود.سپهری سفررا دوست دارد: سفرهای اوگاهی ذهنی هستندگاهی عينی. سفرذهنی او را در راه عرفان وعاطفه و به مقصد شهرهایباستانیديده می شودو در سفرعينی او را در هند٬ژاپن٬ کاشان و نيز بابل.

در آثار اصلیسهراب سپهریيعنی صدایپای آب٬ مسافر وحجم سبز مبنایعرفانی و دستگاهمنسجم فکری ديده می شود:

صدای پای آب
در اين منظومه٬ صدای پای( زندگی و تفکرات) آبی (شاعر) را می شنويم که آرام و سر به زير اما تر و تازه در رود زمان جاری است. اين آب که از کوير سر بيرون کرده است سر انجام خود را به دريای بی پايانی می رساند و از اين رو بين زندگی و مرگ او تفاوتی نيست(۱).

دنيای تازه و عرفانی سهراب سپهری بعد از تمام کردن دانشگاه او شروع شد:
« دانشسرا تمام شد و من به کاشان برگشتم. دوران دگرگونيها آغاز می شد. خانه قديمی از دست رفته بود. اجداد پدری در گذشته بودند. عموها در خانه های جدا می زيستند...»


....

/ 2 نظر / 6 بازدید
شبهاي نارنجي

سلام بر سهراب و سلام بر تو ...........شاد باشی و عيدت مبارک ...........

آرزو

سلام! بابا ايول مثل اين که اين درس فارسی که برداشتی خيلی باحاله ها!!!! منم می خوام!!!