خداحافظی ۱

سلام:

همين الان باد زد و در خانه مان را باز کرد...به خيالم که تو بودی....نه تو نبودی...تو هيچ وقت نبودی و نخواهی بود!!‌ هميشه تنها من بودم که به دنبال تو که نکند سرزده وارد خلوت تنهايی من شوی می دويدم! نتها اين من خسته بود که بی تو ....تنها با خيالی از تو٬ بدون آنکه حتی تو بدانی  چنان زندگی می کردم که مرغ عشق های آسمان هم حسوديشان می شد...!
 اگر روزی نبودی٬ من نيز نبودم...اگر بودی ... بودم من اما در هزاران پله بالاتر ...در همان آسمان های شبم که برايشان از تو می گفتم! آسمانی که هر شب به اشک های دوری من از تو٬‌همان هزار فرسنگ ميان دلمان٬ گوش می داد.
دلم می خواست يک روز خيره در چشمانت نگاه می کردم و برايت می گفتم چه قدر در تنهايی من جای تو خالی است. برابت می گفتم که هر گاه بغض گلویت را می گيرد...من به جای تو هزاران بار می گريم تا شايد خالی شوی...خالی از غم...همان غمی که تو را هر شب تعطيل در بر می گيرد و در خيابان هايی پر از مردم بی ساحل سردرگمت می کنند!! دلم می خواست برايت می گفتم همه اين شب هايی که در چهار ديواری سفيد زندانی کتاب هايمان می شديم ....من زندانی خودم بودم...زندانی
نگاه های تو زندگانی خودم...من اسيری در نگاهت را می پرستيدم و تو هيچ نمی دانستی...اصلاً تو چه می دانستی؟؟ تمام اين روزگار خنده از لبان من نيفتاد که تو هرگز نفهمی در اين دل ناماندگار بی درمان من چه می گذرد...خنده هايی پوچی که غمگين ترين اشک ها هم تمی توانند جای آنها را بگيرند.
نمی دانم چگونه آغاز شد...نمی دانم چگونه و از کجای اين حصارهای اطراف من عبور کردی. من که نشان ورود ممنوع را همان جلو آويزان کرده بودم!...به گمانم از آشنايان دريا بودی که دل من اين گونه بی قرار در ساحل وجودت پرپر می زند و هر غروب دل گرفته تر از غروب پيش خواب تو را می بيند.

اما دريغا....دريغا که نمی توانم برايت فرياد بزنم و بگويم چه قدر می خواهمت...چه قدر دو بال سياهم خسته از پيدا کردن بهار ديگری است در آن اميدی تازه برويد. نمی توانم سخنی بگويم چرا که تو نيز خودت پرنده ای و دنبال نيلوفران آبی پر می کشی که تنها روی مردابی می رويند که من در آن بی صدا دست و پا می زنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
sib

I wanted you to know....Do you understand? I hope you forgive me because.....!!!!!!!!!!

آرزو

سلام.... چندين بار اومدم برات کامنت بگدارم ولی disabled بود.... تو چته؟ آخه بابا جونننننننننننن ... بهت می زنگم... در ضمن ببخشيد از تاخير در وبلاگ نويسی!!!!‌سر امتحانا بود ديگه!!!