سلام٬

چندی بیش نیست که تصمیم را گرفته ام...شاید یک هفته...می دانی...به خودم قول داده ام که هر چند وقت یک بار تاملی پر اندیشه به آنچه که میانمان می گذرد بکنم و ببینم که آیا آن چنان که می خواستیم می گذرد یا که نه...! می دانی...این بار خیلی بیشتر باید مراقب خودمان و آنچه که میانمان هست باشیم...این بار باید مانند نوزادی برایش لالایی بخوانیم و اگر شبهایی از خواب برید گهواره اش را تکان دهیم تا که دوباره آرام بگیرد...! آرامش عجیبی در من حاکم شده است از زمانی که می دانم چه می خواهم کنم...باید به پای گلهای بابونه هرشب دعا کنم که این آرامش پایدار باشد و اگر نه من توانا از نا آرامیش بیرون بیایم...! می دانی...در چشمانت محبت چیزی برق می زند...انگار شادی...و یا شاید هم هیجان آمیخته به ترس...هنگامی که به من می خندی و می گویی بیا زندگی را بدزدیم! 

و دگر بار کسی نیست...! 

/ 3 نظر / 7 بازدید
آنسوی مه در مالزی

خدا ره به خاطر این نعمت شکر کن چون این روزا کمتر کسی آرامش داره آدرس ما رو جائی نگهداری کن بدرد خودت یا دوستان و آشنایان می خورد. ما شرکت بزرگی تشکیل داده ایم و در خدمت هموطنان هستیم

محمد

سلااااااااااااام خوبی دوست جونم؟؟ اينجا براي از تو نوشتن هوا کم است دنيا براي از تو نوشتن مرا کم است کسري من نه اينکه مرا شعر تازه نيست من از تو مي نويسم و اين کيميا کم است دريا و من چه قدر شبيهيم گرچه باز من سخت بيقرارم و او بيقرار نيست با او چه خوب مي شود از حال خويش گفت دريا که از اهالي اين روزگارنيست امشب ولي هواي جنون موج ميزند دريا سرش به هيچ سري سازگار نيست اي کاش از تو هيچ نمي گفتمش ببين دريا هم اينچنين که منم بردبار نيست با مطلب جدید بیا و منم میام شاداب باشی[گل][خجالت]

رعنا

آرام که می شوی آرام می شوم ... [ماچ]