سلام:

الان ۹ روز است که حتی نمی دانم مرده ای یا زنده...! همین خوب است نه؟ همین خوب است که ما تا آخر همین دنیا دیگر ندانیم دیگری در کجای این زمین دارد جان می دهد...چرا که نه؟ فرار از هر چه دورن می گذرد آسان تر از نشستن و اندیشیدن در برار آن هاست!  معلوم است هنگامی که دیده نشوی....آرام آرام همه چیز را فراموش خواهی کرد...فقط می ماند آن زخم خونین که هیچ گاه آرام نخواهد شد! کاش می شد کمی بیشتر به آن آینده لامذهب می اندیشیدی...امروز از کسی از کسانت شنیدم که داری بی هیچ آنکه به آینده ات بیندیشی زمان را می گذرانی...! تو نمی خواهی عاقل شوی؟؟ می دانم که مدرسه حکم شکنجه را دارد....اما آخر آن است که زندگی را تایین می کند...و بس! دلم می خواست الان اینجا بودی و من چنان سرت به دیوار می زدم که به خودت می آمدی....آخر فلانی...مگر ....! چه بگویم؟؟ مگر فرقی هم دارد؟ اصلا من بی هیچ را به کار تو چه؟ یکی نیست بگوید آهای هی همان کسی که داری برای خودت کلمه پردازی می کنی...یک نگاهی هم به خودب بکن...لااقل او که هر هفته این سال نا متنهای فکر و خیال نیستی را نمی کند... لااقل دکترانش برایش قرص و داروی دوباره ننوشته اند....نسخه دیوانگی برایش نپیچیده اند که....کاش بودی و می توانستم باید سخن ها می گفتم...احساس می کنم دلم دارد از کلمه می ترکد! می بینی...آن قدر می نویسم که همه جا را اشک بر می دارد...!
این آسمان گریان من است
که هر روز و شب بی اختیار می بارد و می بارد
حتی شب بوها همه تر شده اند می فهمی؟
ببار ای ابر تیره گرفته دل من ببار...
این غم موزون مرا هزارها بار ببار
کجاست آن همه رعد که رنگین کمان را با خود روزی می آورد؟
کجاست آن همه اعتنا که کنون زیر خاک رفته است؟
من از همین طوفان بعد از لحظه میانمان می ترسیدم که برایت اول هیچ نگفتم
من از همین بیگانگی بعد از مرگ بی تو می ترسیدم....
زندگی نیز رفت...
من کجا هستم؟

/ 2 نظر / 4 بازدید
رعنا

چطورم؟ . . خوب که نیستم. . . اما دارد به من می آموزد که بدون تو هم خوب باشم . . . چه کسی؟. . . همان کسی که توان ترک مرا به تو داد . . . تنها او می تواند . . .

رعنا

اصلا همه اش تقصیر تو بود . من که اشکهایم را در سکوت شیشه ایم جمع کرده بودم. همه اش تقصیر صدای تو بود که سکوتم را شکست حالا دیگر خلوتم پر از اشک شده و اشک هایم پر از کلمه .. سکوت مرا شکستی پس چرا خودت ساکت شدی؟ من از سکوت تو می ترسم. می فهمی؟