نامه‌ی اول


سادگی را
من از نهانِ يک ستاره آموختم
پيش از طلوعِ شکوفه بود شايد
با يادِ يک بعداز ظهرِ قديمی
آن قدر ترانه خواندم
تا تمامِ کبوترانِ جهان
شاعر شدند.


سادگی را
من از خوابِ يک پرنده
در سايه‌ی پرنده‌يی ديگر آموختم.
باد بوی خاصِ زيارت می‌داد
و من گذشته‌ی پيش از تولدِ خويش را می‌ديدم.
ملايکی شگفت
مرا به آسمان می‌بُردند،
يک سلولِ سبز
در حلقه‌ی تقديرش می‌گريست،
و از آنجا
آدمی ... تنهايیِ عظيم را تجربه کرد.


دشوار است ... ری‌را
هر چه بيشتر به رهايی بينديشی
گهواره‌ی جهان
کوچک‌تر از آن می‌شود که نمی‌دانم چه ...!


راهِ گريزی نيست
تنها دلواپسِ غَريزه‌ی لبخندم،
سادگی را
من از همين غَرايزِ عادی آموخته‌ام.

(شاعر: سيد علی صالحی)

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
خلود

سلام... وبلاگ خوبی داريد... موفق باشيد... .............................. گفت : آنجا چشمه خورشيد هاست آسمان ها روشن از نور و صفا است موج اقيانوس جوشان فضا است باز من گفتم كه : بالاتر كجاست گفت : بالاتر جهاني ديگر است عالمي كز عالم خاكي جداست پهن دشت آسمان بي انتهاست باز من گفتم كه بالاتر كجاست گفت : بالاتر از آنجا راه نيست زانكه آنجا بارگاه كبرياست آخرين معراج ما عرش خداست بازمن گفتم كه : بالاتر كجاست لحظه اي در ديگانم خيره شد گفت : اين انديشه ها بس نارساست گفتمش : از چشم شاعر كن نگاه تا نپنداري كه گفتاري خطاست دورتر از چشمه خورشيد ها برتر از اين عالم بي انتها باز هم بالاتر از عرش خدا عرصه پرواز مرغ فكر ماستفريدون مشيری