کسی نیست...بیا زندگی را بدزدیم...! 

برای من نیز چینین است....هنوز که هنوز است...تنم می لرزد هرگاه که می شنومش....! مرا به یاد آن همه زیبایی و سادگی دوست داشتنمان می اندازد...همان زمان که کوچه های شهر خاطراتمان را بالا و پایین می رفتیم و بی خیال از آنکه کسی هست و یا نیست...زندگی را میان دیدارمان قسمت می کردیم.....همان زمان که هم من دلم برای تو پرواز می کرد و هم دل تو برای من...! اما نمی دانم چرا بی هوا دل تو دیگر یک جا نشست و پر نزد...و من در دام چشمانت این بار پر پر می شدم..! من بال هایم تازه دارند دوباره جان می گیرند...تازه دارم آرام آرام رویای دوباره آسمان را دیدن را می بینم...! آیا این بار بی ملامت..بی آنکه دوباره مرا میان آن همه طوفان های پی درپی رها کنی...می آیی با من پرواز کنی؟؟ می آیی همسفرم شوی؟ یا آنکه دگربار سفر و خستگی راه تو را از پا در می آرد و بر می گردی؟؟ آری زیبا چشم دل تنگ من...میان ما و آن زیبایی محض...راه درازی است...گاهی اوقات حتی اگر خیال می کنی که نمی رسی باید همچنان پرواز کنی...آن جا که می رسی...حتما آب هست..دانه هست...سبزی هست..و هر آنچه زیبایی که خیالش می کنی...تنها باید قلبت صاف و بی تردید باشد. دلم می خواست برایت بگویم آنچه که می بینم سراب نیست...اما دیگر نمی توانم به چشمانم حتی اعتماد کنم....چشمانی که روزی آسمان را می دید و هزار رنگین کمانی که به چشمان تو می ماندند را می دید...همان قدر زیبا...و همان قدر پر قدرت و با وقار....مرا این همه تردید پی در پی به کجا می برد؟؟

/ 2 نظر / 3 بازدید
بچه سیاسی

سلام دوست خوبم وبلاگ قشنگي داري ازديدنش لذت بردم اميدوارم موفق باشي اگه وقت كردي سري به ما بزن واگه قابل دونستي به ما لينك بده موفق باشي

رعنا

آمدی یادت باشد من بی دلم سوغات تنهایی برایم یک دل عاشق بیاور ... آمدی من نه اشک می ریزم نه ستاره می چینم از نگاهت آمدی حواسم هست که عشق نیاید . .