سلام:

عنوان: همیشه که شروع به نوشتن می کنم.... از من می خواهند که برای نوشته ام عنوان انتخاب کنم...هه....نمی دانند که  تمام زندگی من بدون عنوان است...! انگار هنگامی که دلم می گیرد...زبانم نیز می گیرد...انگار دیگر کلمات راه به سلسله شبکه های عصبی من پیدا نمی کنند! دیروز که از خانه ای که فرشته کوچک نیز زندگی می کند آمده ام...با خودم همان دفتر قهوه ای را آوردم که در آن ها شعر ها نوشته اند! خواندمشان...اما نمی گویم چه بر سرم آمد...! دیگر...خبری نیست..جز آنکه دیوار های سپید و ساکت و خفه اتاق من همچنان سپید باقی مانده اند و انتظار لحظه جدایی نه چندان دور را می کشند...آخر می دانی...من خوب حس می کنم همه چیز را مگر نه؟

/ 1 نظر / 6 بازدید
رعنا

جز آنکه دیوار های سپید و ساکت و خفه اتاق من همچنان سپید باقی مانده اند و انتظار لحظه جدایی نه چندان دور را می کشند.. خیلی خیلی دوستش داشتم.. دوست دارم که زودبه زود می نویسی ادامه بدی هاااااااا دیگه فقط یه بوس گنده ;)